الان دارم دنبال یه بلیط برای روزهای آینده برای گرگان میگردم اما هرکاری
میکنم بلیط قطار پیدا نمیشه!
![]()
بعد از مدتها دوباره اومدم خونه. روز پنجشنبه ۱۱ تیر ظهر
بود که اومدم. اما نتونستم به اونی که دوستش دارم
حضورم رو اعلام کنم. چون گوشی نداشتم. الان هم که
توی کافی نت نشستم و بعد از تموم شدن کارم میخوام
برم گوشی بگیرم.
الان توی یه پاسگاه ۷۰ کیلومتری قم خدمت میکنم. کارم
سخت نیست. کار دفتری انجام میدم. چون درجه ستوان
دومی دارم.
اما غروبها خیلی دلگیره. گاهی که دلم میگیره بچه ها
میریزن سرم و کلی اذیتم میکنن تا روحیه ام عوض بشه.
ساعات کاری من شبها ۱ تا ۶ صبح و بعدازظهرها ۲ تا ۶
غروبه. توی این ساعات توی اتاق کارم تنهام. کلی وقت
دارم که به نغمه فکر کنم.
اما باید تا آبان ماه صبر کنه. چون الان اصلا شرایطش
نیست که بخوام ببینمش. به خدا خیلی شرمنده اش
شدم.
کم کم باید برم. احتمالا دوشنبه هم روز میلاد حضرت
علی برم کرج. دلم برای ۲قلوها خیلی تنگ شده.
فقط میخوام بدونه که تا آخر عمر نوکرشم ...
خیلی وقت بود که وبلاگم رو بروز نکرده بودم. چون ۱ اسفند ۱۳۸۷ رفته بودم سربازی.
مرکز آموزشی مالک اشتر ناجا - اراک بودم و خوشبختانه این دوره هم بدون هیچ
مشکلی تموم شد.
با درجه ستوان دومی ترخیص شدم.
امیدوارم بتونم دوباره مطالب قشنگی براتون بذارم.
فعلا بای.
صدها كيلومتر از من دوره اما من احساس ميكنم كه هميشه پيش منه! كسي رو دوست دارم كه شب
ها وقتي ميخوابم دوست دارم تو روياهام باشه اما چه فايده كه نيست! اون رو اندازه تموم قطره هاي
باران دوست دارم اما چه فايده كه باراني نیست!! كسي رو دوست دارم كه دوست دارم وقتي به اطرافم
نگاه ميكنم فقط اون رو ببينم اما چه فايده كه نيست! كسي رو دوست دارم كه دوست دارم بهش بگم
واقعا چقدر دوسش دارم اما چه فايده كه نميتونم! كسي رو دوست دارم كه نميدونم چه شكليه و چجوريه
اما من با وجود همه اينا تا آخرين لحظه عمرم دوسش دارم!!!






